خیلی وقته اینجا حرفی نزدم...خیلی وقته که تووی دفترم هم حرفی نزدم....خیلی وقت بود که پیش سین هم حرفی نزده بودم که تهش شد اون همه فاجعه و قرص و هزارتا داستانی که شاید یه روزی اینجا بگم....سین من رو قسم داده که تو رو خدا حرف بزن...نذار هیچی بمونه تووی ذهنت و هی بچرخه و بچرخه....اومدم اینجا که بگم هیچ وقت هیچوقت به مزخرفات آدمای اطرافتون. گوش ندین که میگن وقتی وارد زندگی مشترک شدی زیاد صحبت نکن,زیاد درد و دل نکن,تا احترامت سر جاش بمونه..ریدم تووی احترامی که بخاد با حرف زدن از جاش تکون بخوره....هیچ وقت به اون احمقایی که بهت میگن همه چی رو واسه شوهرت تعریف نکن, گوش نده,همون احمقایی که میگن مردا جنبه ندارن,زود پررو میشن...اتفاقا مردا خیلی جنبه دارن اگه واقعا مرد باشن....آدمای مزخرفی که میگن وقتی شوهرت سرت داد کشید,محلش نذار تا خودش بیاد سراغت...بهشون بگین الاغ جونم وقتی سرت داد کشید هیچی نگو,بذار آروم که گرفت برو سراغش بگو من اینجام تووی مسیر مشترک و مقدسمون...من اینجام تا ته تهش....چی جرات کرده تورو بهم بریزه...؟؟واسم بگو...حتی اگه زور جفتمون بهش نرسه..... اون آدما اگه چیزی حالیشون بود که اون بلاها سر زندگی های خودشون نیومده بود........اومدم اینجا بگم....اگه این فاجعه نمی اومد سراغم,یادم رفته بود سین چه فرشته ی بی نظیریه.......همه ی ما یه سین داریم توو زندگیمون.....قدر داشته هامون رو بدونیم......
***دعام کنید....دعا کنید برگردم به خودم و اون کسی که هیچی تکونش نمیداد....دعا کنید رو پاهای خودم وایسم.....
*****مرسی از بودنتون..........
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۶ساعت 15:52 توسط muddy |
برچسب:
نویسنده: دانیال شریعتی
تاريخ: سه
شنبه
16 خرداد
1396 ساعت: 22:10